در ماههای اخیر، انگار از ما چیزهای زیادی گرفته شد؛ آرامش، حس امنیت، توان برنامه...
در ماههای اخیر، انگار از ما چیزهای زیادی گرفته شد؛ آرامش، حس امنیت، توان برنامهریزی برای آینده و حتی بخشی از امیدی که با هیجان و انتظار شروع شده بود. در آغاز، بسیاری از ما فکر میکردیم شاید تغییر و گشایشی در راه باشد. امید داشتیم، پیگیر اخبار بودیم و با هیجان روزها را دنبال میکردیم. اما همزمان، ترس و نگرانیِ ناشی از شرایط جنگ، ناامنی و ابهام هم در کنار آن وجود داشت. حالا که از آن روزها فاصله گرفتهایم، آن هیجان اولیه جای خود را به حسی از رخوت، رکود و بلاتکلیفی داده است. نه آن امید پررنگ باقی مانده و نه آن ترس شدید؛ چیزی که مانده، نوعی خستگی عمیق و سرخوردگی است. انگار در یک وضعیت معلق ماندهایم؛ نه میتوانیم به گذشته برگردیم و نه با اطمینان به آینده نگاه کنیم. اما با وجود همه اینها، چیزی در ما هنوز باقی مانده است: توان دوام آوردن. اینکه با وجود ماهها فشار روانی، هنوز بیدار میشویم، کارهای روزمره را انجام میدهیم، مراقب عزیزانمان هستیم و به زندگی ادامه میدهیم، نشان میدهد که در درونمان هنوز نیرویی برای ادامه وجود دارد. امروز، بیش از هر چیز، به بازگشت تدریجی حس معنا، امنیت و امید واقعبینانه نیاز داریم؛ امیدی که نه بر پایه هیجانهای زودگذر، بلکه بر پایه پذیرش شرایط، مراقبت از خود و باور به تواناییمان برای عبور از روزهای دشوار شکل بگیرد. شاید فعلاً نتوانیم همه چیز را تغییر دهیم، اما میتوانیم دوباره تعادل را از قدمهای کوچک، ارتباط با یکدیگر و اجازه دادن به خود برای استراحت و ترمیم آرام آرام بسازیم.